گفتگوی خصوصی آقای تقلب، آقای تمدن و آقای تجاوز بعد از راهپیمایی 9 دی ماه مردم در سراسر کشور!

تقلب: دیدی چی شد، ملت همه از جان و دل فریاد مرگ بر من رو سر میدادن! من که آدم محبوبی بودم، چرا اینجوری شد؟

تمدن: شما آدم محبوبی بودی؟ خیال ورت داشته! تقصیر خودته، چند بار بهت گفتم دست از لجاجت بردار، این مردم رو من میشناسم، آخرش حالتو میگیرن! هم آبروی خودتو بردی هم آبروی مارو. تقلب هم شد بهانه که مطرح کردی؟

تقلب: خب دیگه بهانه‌ای نداشتم، آبروم رفته بود، من شب قبلش اعلام کردم که رئیس جمهور شدم! به جز تقلب چی میتونستم بگم؟ تازه ما از مدت‌ها قبلش رو مخ مردم کار کرده بودیم، کمیته صیانت تشکیل داده بودیم و فضا رو آماده کرده بودیم. مردم فقط قابلیت پذیرش اینو داشتن.

تمدن: حالا که همه چی معلوم شده و روسیاهیش برا من مونده و تو. چه خاکی تو سرمون بریزیم؟

تجاوز: ولی من فک کنم جدی جدی تقلب شد، وگرنه من الان رئیس جمهور بودم! فقط خیلی برام عجیبه، چون امسال دیگه حتی چرت هم نزدم چه برسه به خواب، نمیدونم چه جوری تقلب شد!

تمدن: من موندم چه جوری شما تأیید صلاحیت شدی! حتی ابتدایی‌ترین چیزا رو هم درک نمیکنی! بگو ببینم، غیر از آبروریزی چه کاری بلدی؟ بین چار نفر، پنجم شدی، ادعاتم میشه؟! ما خودمون دستمون تو کاره دیگه، میدونیم نمیشه تقلب کرد، اونم در این مقیاس! تازه اونایی که تو وزارت کشور بودن، اکثراً تیم ما بودن که از زمان من اونجا حضور دارن. تقلب محاله. عزیز من، اینکه شما سری پیش 5 میلیون رأی آوردی و این سری 300 هزارتا نشون از تقلب نیست بلکه نشون میده که شعور مردم خیلی بالاتر رفته! و این خیلی امیدوارکننده است. هر چند ما خودمون از بالا رفتن شعور مردم خیلی ضربه خوردیم اما ...

تجاوز: خب اگه امکان تقلب محاله، پس چرا اون خانمه، روز انتخابات گفت امکان تقلب هست و اگه آقای تقلب رأی نیاره حتما تقلب شده؟

تمدن: خب دو تا حالت قابل تصوره، یا ایشون هم مثه شما خیلی خوب همه چی رو درک میکنه! یا اینکه امتثال امر شوهرشو کرده! تو هم جای اون بودی نمیتونستی هیچ کار دیگه‌ای بکنی! یعنی جرأتشو نداشتی، ملتفتی که؟

تقلب: اصلا منم فکر نمیکردم کار به اینجا بکشه، این آقای . . . هی ما رو سیخ میزد و تحریک میکرد! هی میگفت شما برو، منم پشتت هستم و هواتو دارم! حالا هم که کار به اینجا کشیده انگار مارو یادش رفته و کوچکترین حرفی در حمایت ما نمیزنه.

تمدن: با این گندی که تو بالا آوردی، هر کی از تو حمایت کنه، فقط آبروی خودشو برده! آقای . . . هم خیلی زرنگ‌تر از این حرفاس که بخواد خودشو خراب کنه! البته مردم باهوشن. اگر چه ایشون علناً چیزی در حمایت شما نگفته اما همه فهمیدن که ایشون پشت قضایاس و شما کاراتو با هماهنگیه ایشون میکردی!

تقلب: حالا میگی چیکار کنیم؟

تمدن: خب شما که تبحر ویژه‌ای تو بیانیه دادن داری! فک کنم اگه یه بیانیه بدیم و رسماً از همه‌ی مردم و خصوصاً رهبری عذرخواهی کنیم، پس از مدتی بتونیم سرمون رو بالا بگیریم. شاید اینجوری ما رو ببخشن. من که خودم مثه ... پشیمونم!

تقلب: من و عذرخواهی؟ شوخی میکنی! من حاضرم بمیرم ولی عذرخواهی بی عذرخواهی! من اگه میخواستم عذرخواهی کنم که هی پشت سر هم بیانیه نمیدادم! تو هنوز نفهمیدی من  چه قدر آدم ... هستم؟

تمدن: مگه قبول نداری که کارات اشتباه بوده، یعنی کارای هممون اشتباه بوده؟

تقلب: خب چرا، قبول دارم. البته اینو فقط اینجا میگم، چون تنهاییم!

تمدن: خب باید عذرخواهی کنیم دیگه.

تقلب: نه آقاجون من اهل این حرفا نیستم. همون که گفتم، من اهل عذرخواهی نیستم. یه راه حل دیگه پیشنهاد بده.

تجاوز: من یه راه حل خوب سراغ دارم، بگم؟

تقلب: بگو، البته بعید میدونم راه حلت خوب باشه، یعنی اصلاً اهل این حرفا نیستی! ولی بگو حالا، دلت نشکنه!

تجاوز: من میگم به یه کشور خارجی پناهنده بشیم! خیلی حال میده! پیشنهادمم آلمانه، از بچگی دوس داشتم برم آلمان ولی بهانه‌ای نداشتم، الان خیلی موقع خوبیه که بریم. فک کنم خانم مرکل هم ازمون خیلی خوب استقبال کنه! حاضرم هماهنگیاشو به عهده بگیرم!

تقلب: شما فک نمیکنی بهتر باشه به همون سکوتت ادامه بدی؟ من میگم حالا که آب از سرمون گذشته، بذار تا آخرش بریم! من هر چند وقت، یه بیانیه میدم، بعدش یه عده اراذل و اوباش میان تو خیابون، ما هم قدرت‌نمایی میکنیم! تازه یه نکته مثبتم داره، دولت رو مشغول این کارا میکنیم تا نتونه به اوضاع مردم رسیدگی کنه، بعد از پایان کارش، میریم به مردم میگیم ما از اول بهتون گفتیم این دولت عرضه نداشت کار کنه! اشتباه خودتون بود که انتخابش کردین!

تمدن: من که دیگه ترجیح میدم برم تو خونه بشینم و به حال و روز خودم گریه کنم! هر چند وقت یه بار به دو تا خبرنگار زنگ میزنم و میگم بیان تا در مورد گفتگوی تمدن‌ها یه مصاحبه بکنم تا اظهار وجودی کرده باشم. شماها هم هر کار میخواین بکنین، به من هیچ ربطی نداره. بای.

تقلب: پس منم همون کارامو ادامه میدم، چون از فرهنگستان که اخراج شدم، دانشگاه هم که دیگه دانشجوها رام نمیدن، الان که بیکارم. فرت و فرت بیانیه میدم و حال میکنم. حکومتم که ما رو نمیگیره، اگه قرار به گرفتن بود تا الان گرفته بود! در سایر مواقع هم ترجیح میدم بشینم با روشنفکرترین زن ایرانی صحبت کنم. آقای تجاوز، شما هم هر کار خواستی بکن. بای.

تجاوز: منم احتمالاً تو همین روزا میرم آلمان، اینجا دیگه آسایش ندارم. هر جا میرم بهم میگن منافق! اونجا حداقل دیگه آسایش دارم و مردم بهم نمیگن منافق چون اونجا خودی محسوب میشم! اومدین اون طرفا به ما هم سر بزنید ... بای بای!

+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/۱۱/۱ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ  توسط شبیر  نظرات ()

انتخابات در اوج شگوه و عظمت برگزار شد. این انتخابات می‌توانست جلوه‌ی اتحاد ملت باشد و ایران را به اوج عزت در دنیا برساند؛ اما پس از انتخابات، عده‌ای آگاهانه و با علم به عدم وجود مشکل جدی در انتخابات، ادعای تقلب را مطرح نمودند و عده‌ای ناآگاه و فریب‌خورده را به دنبال خویش به راه انداختند. آن‌ها مانع رسیدن نظام اسلامی به قله‌ی عظمت شدند و ضربه‌ای سهمگین به نظام وارد ساختند، اما نظام از خود سعه‌ی صدر نشان داده و برخوردی با آن‌ها نکرد.

سران شکست خورده که تودهنی محکمی از مردم در جریان انتخابات خورده بودند، دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته و هر روز گستاخ‌تر از روز قبل، کلماتی نسنجیده (و شاید کاملاً سنجیده!) و تحریک‌آمیز بر زبان خود جاری می‌ساختند. علی‌رغم تأکیدات ولی فقیه جامعه، آن‌ها هوادارانشان را که البته روز به روز از تعدادشان کاسته می‌شد، به آشوب و اغتشاش دعوت می‌کردند،‌ اما نظام اسلامی همچنان صبورانه آن‌ها را تحمل می‌نمود.

سران فتنه که به بهانه‌ی تقلب در انتخابات کار خود را آغاز کرده بودند، پا را فراتر نهاده و به معارضه‌ی با نظام پرداختند. آن‌ها که خود را یار امام می‌پنداشتند، اکنون ولایت فقیهی را که امام بنیان نهاده بود، هدف قرار داده بودند. آن‌ها که خود را به هر بهانه‌ای به امام منتسب می‌نمودند، گویا این جمله‌ی امام را که «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد»، از یاد برده بودند. امام عظیم‌الشأن در روزگاری نه چندان دور فرموده بودند که اگر روزی دشمن از شما تعریف و تمجید کرد باید آن روز را عزا بگیرید و بدانید که مسیر اشتباهی را در پیش گرفته‌اید، اما ظاهراً حافظه‌ی مثلث فتنه یعنی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی ضعیف شده بود و شاید به نفعشان بود که ضعیف شود. در این زمان، افراد مذکور هم‌نوا با آمریکای جنایتکار، اسرائیل خونخوار و هم‌پیمانانشان، ریشه‌ی نظام اسلامی را نشانه گرفته بودند.

امام روز قدس را پایه‌گذاری نمود چون فلسطین را پاره‌ی تن اسلام می‌دانست اما این جماعت منافق در روز فلسطین شعار «نه غزه نه لبنان» سر می‌دادند! امام فرموده بود که «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» اما آن‌ها دم از جمهوری ایرانی می‌زدند! این جریانات وهم و خیال نبود بلکه آن‌ را همه دیدند. اما نظام همچنان با آن‌ها مماشات می‌نمود.

گام بعدی فتنه‌گران، جسارت علنی به امام راحل و رهبر معظم انقلاب بود. گستاخی را تا بدان حد رسانده بودند که عکس امام را به آتش کشیدند. سران فتنه که خود را پیروان راستین امام می‌دانستند (و البته دیگر چهره‌ی واقعی خود را به همگان نشان داده بودند)، نه تنها چنین هتک حرمتی را محکوم نکردند که به دنبال پاک کردن صورت مسئله بودند و صداوسیما را بابت پخش این واقعه‌ی دردناک و البته روشنگرانه ملامت نمودند چرا که ماهیت جریان‌ حامی آن‌ها را آشکار می ساخت. اما خط‌مشی نظام همچنان مدارا با آن‌ها بود.

اما پس از دروغ بزرگ تقلب در انتخابات، دعوت مردم به اغتشاش و آشوب، زیر پا نهادن آرمان فلسطین و اسلامیت نظام، زیر سؤال بردن ولایت فقیه، جسارت به امام و مقام معظم رهبری و معارضه با نظام، آن‌ها بی‌شرمانه در روز عاشورای حسینی که آسمان و زمین بر عزیز زهرا می‌گریست، به عزاداران حسینی حمله‌ور شده به شادی و سوت و کف پرداختند، همانگونه که آل زیاد و آل مروان در این روز به شادی پرداختند «وَ هذا یومٌ فَرِحَت بِه آلُ زیادٍ و آلُ مروان بِقَتلِهِمُ الحُسَینِ صَلَواتُ‌ الله ‌علَیه» و به هم تبریک می‌گفتند همانگونه که بنی‌امیه در روز عاشورا به یکدیگر تبریک می‌گفتند «یومٌ تَبَرّکَت بِه بَنو أمَیَّه». به تخریب بیت‌المال پرداخته و اموال مردم را به آتش کشیدند تا نهایت پستی و رذالت خود را به همگان نشان دهند. جالب آن که سران فتنه با کمال وقاحت و بی‌شرمی، به جای محکوم نمودن این رفتار ضددینی و ضد انسانی و شادمانی منافقان در روز حزن اهل‌بیت، باز هم اصل نظام را نشانه گرفته و از آشوبگران بی‌دین حمایت نمودند و البته این امر دیگر تعجب برانگیز نبود چرا که انتظاری جز این، از آن‌ها نمی‌رفت. گاهی از این که می شنویم شمرابن ذی‌الجوشن از یاران أمیرالمؤمنین بود و کمر به قتل فرزند علی بست متعجب می‌شویم؛ اما امروز چنین رفتاری را از برخی به وضوح می‌بینیم. کسانی که با نام امام به میدان آمدند دیگر کوچکترین عقیده‌ای به او و آرمان او ندارند و در مقابل امام ایستاده‌اند و هوادارانشان نه تنها امام و نه ولایت را نمی‌پذیرند که عکس او را به آتش می‌کشند.

و اما دیگر بس است؛ مدارا بس است؛ صبوری بس است؛ مماشات دیگر بس است؛

بر همگان واضح است که به میزان کافی، فرصت به این بی‌شرمان داده شد تا به آغوش اسلام و انقلاب و مردم بازگردند؛ اما گویی به قول رهبر انقلاب، آن‌ها خود تلاش می‌کنند تا از نظام فاصله بگیرند. امیدواریم قوه‌ی قضائیه هر چه سریع‌تر به وظیفه‌ی خویش عمل نموده و بستر محاکمه‌ی سران منافق فتنه‌برانگیز را مهیا ساخته و آن‌ها را به جهت رفتارهای شرم‌آورشان به مجازات برساند تا مرهمی بر داغ‌های بی‌شمار بر دل امت مسلمان باشد.

پروردگارا !  در فرج امام مظلوم ما، منتقم خون حسین و عدالت‌گستر غایی تعجیل بفرما. آمین یا ربّ العالمین. صلوات.

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/۱٠/۸ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ  توسط شبیر  نظرات ()

شعری از علی میرزایی:

اندر باب صفات سه  بزرگوار دانشمند موسوی و خاتمی و کروبی)

  

        موسوی، خاتمی و کروبی /   چه مبارک گروه مطلوبی

       همگی طالبان اصلاحات    /     اهل نوآوری و ابداعات

(پس بشنوید اوصاف جناب مستطاب، آقای مهندس میرحسین موسوی)

       موسوی سبز و "چیز" و طوفانی /       اهل دعوا، چنان که میدانی

       پِیِ داد است و پیرو بیداد           /      کار وی باشد همچنان فریاد

       هِی بیانیه میدهد هر دم           /     دائماً، تازه میکند دردم 

       هر که باشد مخالف هر طوری     /    خود شکایت کند  ز  وِی فوری

       نزد قاضی کمی توهم داشت      /     اعتراضی به یک تقلب داشت

       تازه دامادک لرستان است         /     صاحب رأی کل استان است

       مردمان دلیر آن وادی                 /     اهل غیرت بُوَند و آبادی

       رأیشان موسویِ دامادست!       /     دل سبزی ز دستشان شاد است!

       الغرض گوید او حکایت ها           /      از وقوع چنین جنایت ها !

       آرزویم بود که یک روزی             /       برسد عاقبت به بهروزی . . . انشا الله

 

(مایه فخر دوره ما، ریاست بنیاد باران، جناب محمد آقای خاتمی عزیزتر از جان)

       خاتمی، مرد روز بحرانی            /        خوش به حالت، همیشه خندانی

       آن دو رنگی ریشتان زیباست      /       در دلم بهررنگ آن غوغاست

       اهل علمی و اهل جاخالی         /       لپ سرخت چونان گل قالی

       پاشو از خواب دوم خرداد            /       پس ببین بیست و دوم خرداد

       دست نامحرمان فشارد بیست    /       در همه مردمان مثالش نیست

 

(و اما شیخ اصلاحات، جناب آقای حاج مهدی کروبی)

      شیخ شیخان بود چو کروبی        /      صاحب فضل و صبر ایوبی!

       چون ز اوتاد عالم هستی است   /      زین سبب کی به فکر بد مستی است؟

       حزب وی اعتماد ملی هست       /    چون خودش، افتخار ملی هست

       جان جانان کجا پی سوتیست؟    /       دشمن مردمان نالوتیست.

       هر که حبسش کنند و زندانی       /       می رود سوی شیخمان آنی

       تاکند اندکی سخنرانی                /       وا کند عقده های پنهانی

       در کنارش جزایری باشد               /       وِی برای خودش یَلی باشد

 

(و مخلص کلام آنکه . . . )

       الغرض این گروه رِندان است              /      دور باطل میان زندان است

       این سه تن جمله اهل اصلاحند         /       همزبان همقطار و همراهند

       پس کنون گویمت ز هوشیاری           /       گل پسر جان امان ز بیداری!

       هر سه در خواب غفلتند آنان            /       در توهم معلقند آنان

       خواب غفلت عجیب و سنگین است   /        غصه مردمان غمگین است

       پس مبادا شوی چو این اشخاص       /       آلت خنده عوام الناس

       هان! کنون بانگتان زنم یاران             /       کم شوید از ره تبهکاران

       میکنی بعد من کنون تکرار                /       این سخن را زیاد و بس، بسیار

       موسوی، خاتمی و کروبی                /       چه مبارک گروه مطلوبی

+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/٧/۱٩ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ  توسط شبیر  نظرات ()

ü  میرحسین موسوی خود را فردی بسیار قانون‌مدار و کاملاً مطیع قانون می‌داند. او فوق لیسانس رشته معماری دارد. با این وجود عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس بوده و جالبتر آن که استاد راهنمای بسیاری از تزهای مقطع دکتری بوده است! در ضمن به صورت کاملاً قانونی! پشت درب اتاق ایشان نوشته شده است: دکتر میرحسین موسوی! البته علاوه بر خود جناب میرحسین، همسر و دختر ایشان نیز از جمله انسان‌هایی هستند که پایبندی فوق‌العاده‌ی آن ها به قانون همه را شگفت زده کرده است! همسر محترمه‌ی ایشان به صورت کاملاً قانونی درحالی که هنوز از مقطع فوق لیسانس فارغ نشده‌اند، ببخشید فارغ التحصیل! در مقطع دکتری مشغول تحصیل گشته‌اند، البته این حداقل حق روشنفکرترین زن ایرانی است! دختر ایشان نیز به صورت کاملاً قانونی با وجود نداشتن کف معدل مورد نیاز، بدون کنکور درمقطع دکتری پذیرفته شده‌اند! با این همه مهم آنست که میرحسین خود را بسیار قانون‌گرا می‌داند!

ü  شعار میرحسین موسوی اینست: ادب مرد به زِ دولت اوست! به همین دلیل وی در کمال ادب!، القابی را که از قبل بر روی کاغذ نوشته و یا برایش نوشته‌اند، تا احیاناً چیزی از قلم نیفتد! را در جلسه مناظره نثار رقیب انتخاباتی‌اش می‌نماید تا این ادب تحسین برانگیزش را عملاً به همه نشان دهد! البته این امر یعنی توهین به رئیس جمهور قانونی کشور بر خلاف قانون اساسی بوده و جرم محسوب می‌گردد.

ü  میرحسین و برخی از هوادارانش از مدت‌ها قبل از انتخابات، شایعه تقلب در انتخابات را به راه انداختند. البته اکنون(خصوصاً پس از اعترافات آقای ابطحی) این امر یقینی است که ترویج این شایعه یک پروژه از پیش طراحی شده بوده است. آن‌ها در پی آن بودند که ذهن‌های مردم را آماده نمایند تا پس از برگزاری انتخابات، با مطرح کردن این موضوع، مردم بلافاصله این دروغ بزرگ را باور کنند. تصور آن ها بر این بود که با ایجاد این شایعه در هر صورت برنده انتخابات خواهند بود چرا که اگر انتخابات به نفع میرحسین تمام شود خواهند گفت ما با تیزهوشی و درایت خود جلوی تقلب در انتخابات را گرفتیم! و اگر در انتخابات احمدی نژاد به پیروزی برسد می‌گویند که ما از مدت‌ها قبل می‌دانستیم که قرار است در انتخابات تقلب شود! پس در هر دو صورت اوضاع به نفع آنان می‌شود اما خداوند می‌فرماید: و مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین. البته آن‌ها باید در روز جزا پاسخگوی این خیانتی باشند که به نظام اسلامی کردند زیرا آن‌ها بذر تردید نسبت به سلامت نظام را در  دل‌های مردم پاشیدند.

ü  میرحسین موسوی در شامگاه 22 خرداد سال 88، در اقدامی عجیب و غریب، کنفرانسی رسمی ترتیب داده و از خبرنگاران داخلی و خارجی دعوت می‌نماید تا در این کنفرانس خبری شرکت نمایند. سپس در حالی که هنوز شمارش آرا در بسیاری از مناطق آغاز نشده است و مردم همچنان در صف‌های أخذ رأی هستند، در کمال تعجب، خود را بر طبق اخبار واصله رئیس جمهور قانونی! ایران معرفی می‌نماید. ظاهراً آقای موسوی با عالم غیب در ارتباط بوده و به ایشان وحی شده بود. البته علی الظاهر حاملان این وحی به جای فرشتگان، شیاطین بوده‌اند! زیرا حقیقت گویای چیز دیگری بود.

ü  میرحسین موسوی برای اثبات تقلب در انتخابات دلایلی بسیار محکم و متقن ارائه می‌نماید! به عنوان مثال به برخی از این دلایل اشاره می‌کنم: در جلسه مناظره با رقیب انتخاباتی‌ام، ایشان از برخی سران نظام نام برده‌اند پس در انتخابات تقلب صورت گرفته است! رئیس جمهور در سفرهای انتخاباتی‌اش از هواپیمای ریاست جمهوری استفاده کرده است پس تقلب قطعی است! تعداد صندوق‌های سیار نسبت به دوره قبل افزایش یافته است پس تقلب روشن و واضح است! حقوق بازنشستگان افزایش یافته این هم نشانگر قطعیت تقلب در انتخابات است! البته همسر ایشان که مفتخر به لقب روشنفکرترین زن ایرانی از جانب شوهرش می باشد، در جمله ای به یادماندنی دلیل وضوح تقلب در انتخابات را کمتر رأی دادن مردم لرستان به داماد لرستان نسبت به رقیب انتخاباتی‌اش عنوان می‌کند! و این خود اثبات کننده روشنفکری ایشان است! البته بنده از طرف خانم زهرا رهنورد، از مردم خونگرم خطه لرستان به دلیل این توهین آشکار به شعور و فهم آن ها عذرخواهی می‌نمایم.

ü  میرحسین موسوی از ابتدای تبلیغات انتخاباتی دائماً از امام و شهدا و ولایت فقیه دم می زند. البته پس از انتخابات نسبت او با امام و شهدا و ولایت کاملاً آشکار می‌گردد و علناً مقابل ولی فقیه نظام اسلامی می‌ایستد. او حتی نمی‌داند که این همه شهید به خاطر نظام اسلامی و ولایت فقیه به قربانگاه رفته‌اند و بی توجه به آرمان‌های امام با آبروی نظام بازی می‌کند. میرحسین اعلام می‌کند این قانون را قبول ندارم که امام راحل در سالیان گذشته جواب امروز میرحسین را بسیار زیبا داده‌اند: غلط میکنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد.

ü  میرحسین موسوی صلاحیت شورای نگهبان که نقش داور انتخابات‌های مختلف در طول سی سال گذشته را ایفا نموده است، زیر سؤال می‌برد. البته ایشان با این کار صلاحیت خود را زیر سؤال می‌برد چراکه همین شورا صلاحیت میرحسین را تأیید نموده است! این سخن مهندس موسوی به بازی فوتبالی می‌ماندکه تیم شکست خورده پس از ناکامی، به داور حمله‌ور شده و اعلام می‌کند که ما داور را قبول نداریم. این تیم سپس هوادران خود را ترغیب می‌کند تا به آشوب بپردازند و صندلی‌ها و در و پنجره‌های ورزشگاه را به آتش بکشند. البته واضح است که اگر کسی از ابتدا داور را قبول ندارد، بی‌جا میکند که برای شرکت در بازی اعلام آمادگی نموده و سپس در آن مقابل حریف صف‌آرایی می‌کند.

ü  میرحسین موسوی اعلام نموده است که به حمایت هاشمی از خود افتخار می‌کند. کروبی نیز در جلسه مناظره با احمدی‌نژاد صراحتاً می‌گوید که هاشمی پشت سر میرحسین است. با این وجود آقای هاشمی اعلام می‌کند که در انتخابات از هیچ کاندیدایی حمایت نمی‌کند. حال قضاوت در مورد اینکه هاشمی دروغ می‌گوید یا میرحسین و کروبی با شما! لازم به ذکر است گزینه سومی قابل طرح نمی‌باشد.

 

در پایان به خود و خوانندگان عزیز توصیه‌ی اکید می‌نمایم که اولاً چشمانمان را بر روی حقایق که گاهی برایمان تلخ هستند نبندیم، ثانیاً دین خود را به دنیای دیگران نفروشیم و ثالثاً با تمسک به ولایت فقیه، خود را از افتادن در دام انحرافات نجات دهیم.

والسلام من اتبع الهدی

 

+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/٥/۱۸ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ  توسط شبیر  نظرات ()