|
گفتگوی خصوصی آقای تقلب، آقای تمدن و آقای تجاوز بعد از راهپیمایی 9 دی ماه مردم در سراسر کشور! تقلب: دیدی چی شد، ملت همه از جان و دل فریاد مرگ بر من رو سر میدادن! من که آدم محبوبی بودم، چرا اینجوری شد؟ تمدن: شما آدم محبوبی بودی؟ خیال ورت داشته! تقصیر خودته، چند بار بهت گفتم دست از لجاجت بردار، این مردم رو من میشناسم، آخرش حالتو میگیرن! هم آبروی خودتو بردی هم آبروی مارو. تقلب هم شد بهانه که مطرح کردی؟ تقلب: خب دیگه بهانهای نداشتم، آبروم رفته بود، من شب قبلش اعلام کردم که رئیس جمهور شدم! به جز تقلب چی میتونستم بگم؟ تازه ما از مدتها قبلش رو مخ مردم کار کرده بودیم، کمیته صیانت تشکیل داده بودیم و فضا رو آماده کرده بودیم. مردم فقط قابلیت پذیرش اینو داشتن. تمدن: حالا که همه چی معلوم شده و روسیاهیش برا من مونده و تو. چه خاکی تو سرمون بریزیم؟ تجاوز: ولی من فک کنم جدی جدی تقلب شد، وگرنه من الان رئیس جمهور بودم! فقط خیلی برام عجیبه، چون امسال دیگه حتی چرت هم نزدم چه برسه به خواب، نمیدونم چه جوری تقلب شد! تمدن: من موندم چه جوری شما تأیید صلاحیت شدی! حتی ابتداییترین چیزا رو هم درک نمیکنی! بگو ببینم، غیر از آبروریزی چه کاری بلدی؟ بین چار نفر، پنجم شدی، ادعاتم میشه؟! ما خودمون دستمون تو کاره دیگه، میدونیم نمیشه تقلب کرد، اونم در این مقیاس! تازه اونایی که تو وزارت کشور بودن، اکثراً تیم ما بودن که از زمان من اونجا حضور دارن. تقلب محاله. عزیز من، اینکه شما سری پیش 5 میلیون رأی آوردی و این سری 300 هزارتا نشون از تقلب نیست بلکه نشون میده که شعور مردم خیلی بالاتر رفته! و این خیلی امیدوارکننده است. هر چند ما خودمون از بالا رفتن شعور مردم خیلی ضربه خوردیم اما ... تجاوز: خب اگه امکان تقلب محاله، پس چرا اون خانمه، روز انتخابات گفت امکان تقلب هست و اگه آقای تقلب رأی نیاره حتما تقلب شده؟ تمدن: خب دو تا حالت قابل تصوره، یا ایشون هم مثه شما خیلی خوب همه چی رو درک میکنه! یا اینکه امتثال امر شوهرشو کرده! تو هم جای اون بودی نمیتونستی هیچ کار دیگهای بکنی! یعنی جرأتشو نداشتی، ملتفتی که؟ تقلب: اصلا منم فکر نمیکردم کار به اینجا بکشه، این آقای . . . هی ما رو سیخ میزد و تحریک میکرد! هی میگفت شما برو، منم پشتت هستم و هواتو دارم! حالا هم که کار به اینجا کشیده انگار مارو یادش رفته و کوچکترین حرفی در حمایت ما نمیزنه. تمدن: با این گندی که تو بالا آوردی، هر کی از تو حمایت کنه، فقط آبروی خودشو برده! آقای . . . هم خیلی زرنگتر از این حرفاس که بخواد خودشو خراب کنه! البته مردم باهوشن. اگر چه ایشون علناً چیزی در حمایت شما نگفته اما همه فهمیدن که ایشون پشت قضایاس و شما کاراتو با هماهنگیه ایشون میکردی! تقلب: حالا میگی چیکار کنیم؟ تمدن: خب شما که تبحر ویژهای تو بیانیه دادن داری! فک کنم اگه یه بیانیه بدیم و رسماً از همهی مردم و خصوصاً رهبری عذرخواهی کنیم، پس از مدتی بتونیم سرمون رو بالا بگیریم. شاید اینجوری ما رو ببخشن. من که خودم مثه ... پشیمونم! تقلب: من و عذرخواهی؟ شوخی میکنی! من حاضرم بمیرم ولی عذرخواهی بی عذرخواهی! من اگه میخواستم عذرخواهی کنم که هی پشت سر هم بیانیه نمیدادم! تو هنوز نفهمیدی من چه قدر آدم ... هستم؟ تمدن: مگه قبول نداری که کارات اشتباه بوده، یعنی کارای هممون اشتباه بوده؟ تقلب: خب چرا، قبول دارم. البته اینو فقط اینجا میگم، چون تنهاییم! تمدن: خب باید عذرخواهی کنیم دیگه. تقلب: نه آقاجون من اهل این حرفا نیستم. همون که گفتم، من اهل عذرخواهی نیستم. یه راه حل دیگه پیشنهاد بده. تجاوز: من یه راه حل خوب سراغ دارم، بگم؟ تقلب: بگو، البته بعید میدونم راه حلت خوب باشه، یعنی اصلاً اهل این حرفا نیستی! ولی بگو حالا، دلت نشکنه! تجاوز: من میگم به یه کشور خارجی پناهنده بشیم! خیلی حال میده! پیشنهادمم آلمانه، از بچگی دوس داشتم برم آلمان ولی بهانهای نداشتم، الان خیلی موقع خوبیه که بریم. فک کنم خانم مرکل هم ازمون خیلی خوب استقبال کنه! حاضرم هماهنگیاشو به عهده بگیرم! تقلب: شما فک نمیکنی بهتر باشه به همون سکوتت ادامه بدی؟ من میگم حالا که آب از سرمون گذشته، بذار تا آخرش بریم! من هر چند وقت، یه بیانیه میدم، بعدش یه عده اراذل و اوباش میان تو خیابون، ما هم قدرتنمایی میکنیم! تازه یه نکته مثبتم داره، دولت رو مشغول این کارا میکنیم تا نتونه به اوضاع مردم رسیدگی کنه، بعد از پایان کارش، میریم به مردم میگیم ما از اول بهتون گفتیم این دولت عرضه نداشت کار کنه! اشتباه خودتون بود که انتخابش کردین! تمدن: من که دیگه ترجیح میدم برم تو خونه بشینم و به حال و روز خودم گریه کنم! هر چند وقت یه بار به دو تا خبرنگار زنگ میزنم و میگم بیان تا در مورد گفتگوی تمدنها یه مصاحبه بکنم تا اظهار وجودی کرده باشم. شماها هم هر کار میخواین بکنین، به من هیچ ربطی نداره. بای. تقلب: پس منم همون کارامو ادامه میدم، چون از فرهنگستان که اخراج شدم، دانشگاه هم که دیگه دانشجوها رام نمیدن، الان که بیکارم. فرت و فرت بیانیه میدم و حال میکنم. حکومتم که ما رو نمیگیره، اگه قرار به گرفتن بود تا الان گرفته بود! در سایر مواقع هم ترجیح میدم بشینم با روشنفکرترین زن ایرانی صحبت کنم. آقای تجاوز، شما هم هر کار خواستی بکن. بای. تجاوز: منم احتمالاً تو همین روزا میرم آلمان، اینجا دیگه آسایش ندارم. هر جا میرم بهم میگن منافق! اونجا حداقل دیگه آسایش دارم و مردم بهم نمیگن منافق چون اونجا خودی محسوب میشم! اومدین اون طرفا به ما هم سر بزنید ... بای بای!
انتخابات در اوج شگوه و عظمت برگزار شد. این انتخابات میتوانست جلوهی اتحاد ملت باشد و ایران را به اوج عزت در دنیا برساند؛ اما پس از انتخابات، عدهای آگاهانه و با علم به عدم وجود مشکل جدی در انتخابات، ادعای تقلب را مطرح نمودند و عدهای ناآگاه و فریبخورده را به دنبال خویش به راه انداختند. آنها مانع رسیدن نظام اسلامی به قلهی عظمت شدند و ضربهای سهمگین به نظام وارد ساختند، اما نظام از خود سعهی صدر نشان داده و برخوردی با آنها نکرد. سران شکست خورده که تودهنی محکمی از مردم در جریان انتخابات خورده بودند، دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته و هر روز گستاختر از روز قبل، کلماتی نسنجیده (و شاید کاملاً سنجیده!) و تحریکآمیز بر زبان خود جاری میساختند. علیرغم تأکیدات ولی فقیه جامعه، آنها هوادارانشان را که البته روز به روز از تعدادشان کاسته میشد، به آشوب و اغتشاش دعوت میکردند، اما نظام اسلامی همچنان صبورانه آنها را تحمل مینمود. سران فتنه که به بهانهی تقلب در انتخابات کار خود را آغاز کرده بودند، پا را فراتر نهاده و به معارضهی با نظام پرداختند. آنها که خود را یار امام میپنداشتند، اکنون ولایت فقیهی را که امام بنیان نهاده بود، هدف قرار داده بودند. آنها که خود را به هر بهانهای به امام منتسب مینمودند، گویا این جملهی امام را که «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد»، از یاد برده بودند. امام عظیمالشأن در روزگاری نه چندان دور فرموده بودند که اگر روزی دشمن از شما تعریف و تمجید کرد باید آن روز را عزا بگیرید و بدانید که مسیر اشتباهی را در پیش گرفتهاید، اما ظاهراً حافظهی مثلث فتنه یعنی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی ضعیف شده بود و شاید به نفعشان بود که ضعیف شود. در این زمان، افراد مذکور همنوا با آمریکای جنایتکار، اسرائیل خونخوار و همپیمانانشان، ریشهی نظام اسلامی را نشانه گرفته بودند. امام روز قدس را پایهگذاری نمود چون فلسطین را پارهی تن اسلام میدانست اما این جماعت منافق در روز فلسطین شعار «نه غزه نه لبنان» سر میدادند! امام فرموده بود که «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» اما آنها دم از جمهوری ایرانی میزدند! این جریانات وهم و خیال نبود بلکه آن را همه دیدند. اما نظام همچنان با آنها مماشات مینمود. گام بعدی فتنهگران، جسارت علنی به امام راحل و رهبر معظم انقلاب بود. گستاخی را تا بدان حد رسانده بودند که عکس امام را به آتش کشیدند. سران فتنه که خود را پیروان راستین امام میدانستند (و البته دیگر چهرهی واقعی خود را به همگان نشان داده بودند)، نه تنها چنین هتک حرمتی را محکوم نکردند که به دنبال پاک کردن صورت مسئله بودند و صداوسیما را بابت پخش این واقعهی دردناک و البته روشنگرانه ملامت نمودند چرا که ماهیت جریان حامی آنها را آشکار می ساخت. اما خطمشی نظام همچنان مدارا با آنها بود. اما پس از دروغ بزرگ تقلب در انتخابات، دعوت مردم به اغتشاش و آشوب، زیر پا نهادن آرمان فلسطین و اسلامیت نظام، زیر سؤال بردن ولایت فقیه، جسارت به امام و مقام معظم رهبری و معارضه با نظام، آنها بیشرمانه در روز عاشورای حسینی که آسمان و زمین بر عزیز زهرا میگریست، به عزاداران حسینی حملهور شده به شادی و سوت و کف پرداختند، همانگونه که آل زیاد و آل مروان در این روز به شادی پرداختند «وَ هذا یومٌ فَرِحَت بِه آلُ زیادٍ و آلُ مروان بِقَتلِهِمُ الحُسَینِ صَلَواتُ الله علَیه» و به هم تبریک میگفتند همانگونه که بنیامیه در روز عاشورا به یکدیگر تبریک میگفتند «یومٌ تَبَرّکَت بِه بَنو أمَیَّه». به تخریب بیتالمال پرداخته و اموال مردم را به آتش کشیدند تا نهایت پستی و رذالت خود را به همگان نشان دهند. جالب آن که سران فتنه با کمال وقاحت و بیشرمی، به جای محکوم نمودن این رفتار ضددینی و ضد انسانی و شادمانی منافقان در روز حزن اهلبیت، باز هم اصل نظام را نشانه گرفته و از آشوبگران بیدین حمایت نمودند و البته این امر دیگر تعجب برانگیز نبود چرا که انتظاری جز این، از آنها نمیرفت. گاهی از این که می شنویم شمرابن ذیالجوشن از یاران أمیرالمؤمنین بود و کمر به قتل فرزند علی بست متعجب میشویم؛ اما امروز چنین رفتاری را از برخی به وضوح میبینیم. کسانی که با نام امام به میدان آمدند دیگر کوچکترین عقیدهای به او و آرمان او ندارند و در مقابل امام ایستادهاند و هوادارانشان نه تنها امام و نه ولایت را نمیپذیرند که عکس او را به آتش میکشند. و اما دیگر بس است؛ مدارا بس است؛ صبوری بس است؛ مماشات دیگر بس است؛ بر همگان واضح است که به میزان کافی، فرصت به این بیشرمان داده شد تا به آغوش اسلام و انقلاب و مردم بازگردند؛ اما گویی به قول رهبر انقلاب، آنها خود تلاش میکنند تا از نظام فاصله بگیرند. امیدواریم قوهی قضائیه هر چه سریعتر به وظیفهی خویش عمل نموده و بستر محاکمهی سران منافق فتنهبرانگیز را مهیا ساخته و آنها را به جهت رفتارهای شرمآورشان به مجازات برساند تا مرهمی بر داغهای بیشمار بر دل امت مسلمان باشد. پروردگارا ! در فرج امام مظلوم ما، منتقم خون حسین و عدالتگستر غایی تعجیل بفرما. آمین یا ربّ العالمین. صلوات.
شعری از علی میرزایی: اندر باب صفات سه بزرگوار دانشمند موسوی و خاتمی و کروبی)
موسوی، خاتمی و کروبی / چه مبارک گروه مطلوبی همگی طالبان اصلاحات / اهل نوآوری و ابداعات (پس بشنوید اوصاف جناب مستطاب، آقای مهندس میرحسین موسوی) موسوی سبز و "چیز" و طوفانی / اهل دعوا، چنان که میدانی پِیِ داد است و پیرو بیداد / کار وی باشد همچنان فریاد هِی بیانیه میدهد هر دم / دائماً، تازه میکند دردم هر که باشد مخالف هر طوری / خود شکایت کند ز وِی فوری نزد قاضی کمی توهم داشت / اعتراضی به یک تقلب داشت تازه دامادک لرستان است / صاحب رأی کل استان است مردمان دلیر آن وادی / اهل غیرت بُوَند و آبادی رأیشان موسویِ دامادست! / دل سبزی ز دستشان شاد است! الغرض گوید او حکایت ها / از وقوع چنین جنایت ها ! آرزویم بود که یک روزی / برسد عاقبت به بهروزی . . . انشا الله
(مایه فخر دوره ما، ریاست بنیاد باران، جناب محمد آقای خاتمی عزیزتر از جان) خاتمی، مرد روز بحرانی / خوش به حالت، همیشه خندانی آن دو رنگی ریشتان زیباست / در دلم بهررنگ آن غوغاست اهل علمی و اهل جاخالی / لپ سرخت چونان گل قالی پاشو از خواب دوم خرداد / پس ببین بیست و دوم خرداد دست نامحرمان فشارد بیست / در همه مردمان مثالش نیست
(و اما شیخ اصلاحات، جناب آقای حاج مهدی کروبی) شیخ شیخان بود چو کروبی / صاحب فضل و صبر ایوبی! چون ز اوتاد عالم هستی است / زین سبب کی به فکر بد مستی است؟ حزب وی اعتماد ملی هست / چون خودش، افتخار ملی هست جان جانان کجا پی سوتیست؟ / دشمن مردمان نالوتیست. هر که حبسش کنند و زندانی / می رود سوی شیخمان آنی تاکند اندکی سخنرانی / وا کند عقده های پنهانی در کنارش جزایری باشد / وِی برای خودش یَلی باشد
(و مخلص کلام آنکه . . . ) الغرض این گروه رِندان است / دور باطل میان زندان است این سه تن جمله اهل اصلاحند / همزبان همقطار و همراهند پس کنون گویمت ز هوشیاری / گل پسر جان امان ز بیداری! هر سه در خواب غفلتند آنان / در توهم معلقند آنان خواب غفلت عجیب و سنگین است / غصه مردمان غمگین است پس مبادا شوی چو این اشخاص / آلت خنده عوام الناس هان! کنون بانگتان زنم یاران / کم شوید از ره تبهکاران میکنی بعد من کنون تکرار / این سخن را زیاد و بس، بسیار موسوی، خاتمی و کروبی / چه مبارک گروه مطلوبی |