|
ماه اردیبهشت در دو سال اخیر به دیگر ماهها فخرفروشی میکند. در اردیبهشت ماه سال گذشته شهید علی هاشمی بعد از 22 سال به میهن بازگشت؛ شاید برای خیلی از همرزمانش بازگشت او قابل باور نبود. اتفاقات عالم تصادفی نیست، حکمتی در کار بود که او دوباره لازم دید تا بیاید تا شاید تلنگری به مردم بزند. شاید آمد تا غبار فتنهها را از میان بردارد و ریشهی فتنه را بخشکاند. اردیبهشت امسال هم مهمانی عزیز داشت و شهید برونسی بعد از 27 سال، خود را نمایان کرد تا شاید چیزی را به همه بگوید که جز با دیدنش نمیشد. شاید تکلیف امروز او حضور فیزیکی در میان مردم بود. شاید او به مقابله با فتنهای بزرگتر آمد، شک نکنید که حضورش ضروری بوده، وگرنه قرار نبود که هیچ گاه برگردد، خودش این را گفته بود. خدا را چه دیدی، جمع یاران شاید کامل شود، وقتی که حاج احمد متوسلیان برگردد. شاید خدا او را نگه داشته برای روز مبادا، برای فتنههای سنگینتر. هنوز وقتش نرسیده، اندکی صبر . . . . حالا دیگر هاشمی و برونسی مزارشان مخفی نیست، شاید حضور آنها و مشخص شدن قبورشان مقدمه است، مقدمهای برای یک اتفاق بزرگتر و بسیار بزرگتر. شاید قرار است کسی بیاید که دیگر مزاری مخفی نماند. شاید لازم است ابتدا سربازان بیایند و بعد فرمانده. خبرهایی به شهر آمده، گویا باید منتظر خبرهای مهمتری باشیم. خبر آمد، خبری در راه است . . . . چند روزی هست که وبلاگم یک ساله شده، یعنی همزمان با میلاد اربابمون در سوم شعبان، یک سالگیش رو گذروند. اصلا دلیل این که نام شبیر انتخاب شد، میلاد آقا بود. در این مدت یک سال، اگر چه خیلی پرکار نبودم و مطلب هم زیاد نذاشتم، اما برام تجربه خیلی خوبی بود. سعی کردم تا جایی که میشه، واقعا نظرات خودم رو تو وبلاگ منعکس کنم، چون بعضیا وبلاگ رو با خبرگزاری اشتباه میگیرن و هر روز چندین بار آپ میکنن اما همش از این ور و اون ور، اخباری که خبرگزاری ها انعکاس میدن رو دقیقا تو وبلاگشون میذارن که به نظرم کارکرد وبلاگ این نیس. به هر حال علاقه مندم هر کدوم از دوستان نظرشون رو درباره فعالیت یک ساله وبلاگ شبیر چه به صورت عمومی و یا خصوصی اعلام کنن.
مناجات های حضرت زین العابدین علیه السلام چشمه زلال معارف الهی است. بخش از مناجات زیبای آن حضرت با خداوند متعال: الهی اگر چه در این سفر توشه ام کم است، اما بر تو توکل دارم اگر چه ترسی از عقوبت دارم اما امیدوار به عفو توأم اگر چه گناهانم مرا پوشانده اند اما به ثواب تو اعتماد دارم اگر چه غفلت آمادگی ام را ربوده است اما تو را به کرم می شناسم اگر چه با این همه عصیان و طغیان وحشت زده ام اما به غفران تو مأنوسم اگر چه از جهنم و عذابهایت شنیده ام اما همیشه غرق مهرت بوده ام اگر چه از سخط و غضب تو هراسانم اما همیشه نوازش های تو را دیده ام مناجات راغبین امام سجاد علیه السلام بیشتر از یک سال از انتخابات گذشت و اتفاقات زیادی افتاد و خیلیا که تا قبل از این برا مردم ناشناخته بودن، دستشون رو شد. من برداشتمو رو در مورد بعضی از افراد نوشتم. شمام نظر بدین! سید علی خامنهای: بعد امام زمان (عج)، امید شیعیان عالمه؛ بزرگواری و تدبیرشو دوست و دشمن دیدن! خدا برامون نگهش داره. اکبر هاشمی رفسنجانی: اینقدر درگیر سیاست بوده که فرصت نکرده به تربیت بچههاش برسه! استاد سکوت در مواقع بحرانی! محمود احمدینژاد: به اندازه بیست سال تو این دو سه سال به مجلس گیر داده! فقط مونده با لاریجانی دست به یقه شن! مهدی کروبی: تو این دنیا مأموریتی نداره جز بردن آبروی روحانیت! بدبخت به قول خودش دیگه سر قبر باباشم نمیتونه بره! میرحسین موسوی: قوه تخیلش خیلی قویه، سمبل توهم، فک میکرد زنش روشنفکرترین زن ایرانه، فکر میکرد رأی میاره، فک میکرد میتونه خودشو به امام بچسبونه، فک میکرد میتونه جلو آقا بایسته، فک میکرد هاشمی تا ته خط باهاشه، ... ! محمد خاتمی: ابطحی گفت که ایشون خائن تشریف دارن! حسن خمینی: تو خلوت با بعضیا نشست و برخاست داشت، تو جلوت مردم حالشو گرفتن! شاکی بود که چرا عکساش با سران فتنه درز کرده! به هر حال هر کی خربزه میخوره باید پای لرزشم بشینه! ببینیم عبرت میگیره یا نه! فائزه هاشمی: بیچاره شوهرش! زهرا رهنورد: نماد حیا و عفاف، شوهرشم نماد غیرته تازه! شوهرش داماد لرستان و فرزند آذربایجانم هس! علی مطهری: استاد یکی به نعل زدن و یکی به میخ کوفتن! فک میکنه همه رو به یک میزان متهم کردن یعنی اعتدال! استاد متهم کردن دیگران! علی لاریجانی: از این که احمدی نژاد رئیس جمهور شد خیلی سوخته! بوش داره میاد! محسن رضایی: زمان جنگ مملکتو هم اداره میکرده! دلم براش میسوزه، خودشو خراب کرد! شیخ یوسف صانعی: پناهگاه سران فتنه! به همه فهموند که لایق مرجعیت نیست. مهدی هاشمی: فقط خودش میدونه چه گندی زده! اینقدر بوده که فعلاً که فرار رو بر قرار ترجیح داده؛ محاکمش نزدیکه! محمدباقر قالیباف: منتظره دولت یه سوتی بده، سریع تو روزنامش تیترش کنه!
ولادت ام الائمه، صدیقه کبری رو به همه شیعیان عالم، علی الخصوص تمام مادران مهربان و به ویژه مادر عزیزم تبریک میگم. حکایتی زیبا درمورد زندگانی تنها زوج معصوم عالم: امام باقر علیه السلام می فرماید: چون حضرت علىّ و فاطمه صلوات اللّه علیهما ازدواج کردند، کارها را بین خود تقسیم نمودند، کارهاى مربوط به داخل منزل را حضرت فاطمه سلام اللّه علیها عهده دار آن گردید؛ و آنچه را که مربوط به بیرون منزل بود امام علىّ علیه السلام پذیرفت . چند روزى بدین منوال گذشت ، روزى امام علىّ علیه السلام وارد منزل گردید و اظهار داشت : اى فاطمه ! در منزل چه داریم ؟ حضرت زهراء سلام اللّه علیها پاسخ داد: قسم به حقیقت تو! سه روز است که هیچ نداریم . امام علىّ علیه السلام فرمود: چرا قبلاً نگفته اى ؟ جواب داد: چون پدرم ، رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله مرا نهى فرمود از این که چیزى را از شوهرم درخواست کنم که قادر بر انجام آن نباشد. پس امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام از منزل خارج شد و مبلغ یک دینار از شخصى قرض نمود و به سوى منزل مراجعت کرد تا آنچه را که حضرت زهراء سلام اللّه علیها مى خواهد خریدارى نماید. در بین راه ، عمّار یاسر را دید که غمگین و افسرده است ، فرمود: براى چه از منزل بیرون آمده اى ؟ و چرا افسرده اى ؟ عمّار گفت : یا امیرالمؤ منین ! گرسنگى و تهیدستى ما را غمگین نموده است و به همین دلیل از منزل بیرون آمده ام . در این لحظه ، یکى از اصحاب که این داستان را از امام محمّد باقر علیه السلام مى شنید، گفت : مولاى من ! آیا در چنین وضعیّتى رسول اللّه زنده بود؟ حضرت فرمود: بلى رسول خدا زنده بود. سپس امام باقر علیه السلام افزود: امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام به عمّار خطاب کرد و فرمود: من نیز به همین جهت از منزل بیرون آمده ام و یک دینار قرض کرده ام تا رفع مشکل خویش نمایم ؛ ولى آن دینار را به تو مى دهم ، و سپس حضرت آن یک دینار را به عمّار یاسر داد و خود دست خالى روانه منزل گردید. چون وارد منزل گشت ، دید رسول اللّه صلّلى اللّه علیه و آله نشسته است و فاطمه سلام اللّه علیها مشغول نماز مى باشد و طبقى سرپوشیده جلوى آن دو بزرگوار قرار دارد. همین که حضرت زهراء سلام اللّه علیها نمازش را به اتمام رسانید، به طرف طبق رفت و سرپوش را برداشت ، مقدارى نان و گوشت در طبق موجود بود. امام علىّ علیه السلام از همسرش سؤ ال نمود: این طبق غذا را چه کسى آورده است ؟ پاسخ داد: از طرف خداوند متعال ؛ چون او هر که را بخواهد از نعمت هایش روزى مى رساند. حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله خطاب به آن دو همسر کرد و فرمود: مى خواهید مثال شماها را بگویم ؟ گفتند: بلى . حضرت رسول فرمود: تو اى علىّ! مانند حضرت زکریّا علیه السلام هستى ، که چون بر مریم سلام اللّه علیها وارد شد او را در محراب ، مشغول عبادت یافت که کنارش طبقى از غذا قرار داشت . و این همان طبق غذائى است که قائم آل محمّد علیهم السلام وعجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف نیز از آن تناول خواهد نمود.
بحارالا نوار: ج 43، ص 31 ، ح 38، تفسیر عیّاشى : ص 29، ح 35، إحقاق الحقّ: ج 19، ص 113
شعری از مرحوم آغاسی:
کدامین شب از آن شب تیره تر بود**
شبی کاندر هجوم تیغ بیداد**
زمان بر سینه خود سنگ می کوفت**
عطش نوشان کوفی آتشین اند**
شراب کوفیان خون حسین است** تو می دیدی ولی لب بسته بودی** ندانستم که در چشم حقیقت** گلویت استخوانی آتشین داشت**
چرا ابلیس را رسوا نکردی؟**
فدای تیغ عریان تو گردم**
سال88 با تمام فرازها و نشیبهایش، با تمام شادیها و غمهایش، با تمام شیرینیها وتلخیهایش و با تمام درسها و عبرتهایش سپری شد و سال 89 ازراه رسید. بیایید برای سال جدید با هم دست به دعا برداریم
و اما ...
خدایا، به فدای تو که قدرتت لایتناهی است. قرار بود چه بشود و چه شد!
و قرار بود . . . اما . . .
و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین
|